افسردگی عصبی یا بیماری قرن (قسمت اول)


افسردگی عصبی یا بیماری قرن (قسمت اول)

افسردگی عصبی یا بیماری قرن

در دنیایی که پر از سروصدا - سرعت - بزرگی شکم- و بسیاری عوارض دیگر - درست همانند سرگردان بودن در صحرایی - خود را بدون فایده حس کردن از این چنین عوارضی و ناراحتی هایی چگونه می توان خارج شد؟محققان در جستجوی  آن هستند، این بیماری عارضه ایست که براستی میلیونها نفر بعناوین مختلف و با اشکال متغیر دچار آن میباشند، با کمردردها، سنگینی ساق پاها، میگرن، دردهای ناحیه کلیه، حسادت، ریاکاری، ضعف های عمومی و خصوصی، بیخوابی، بزرگی سریع و زودرسی شکم، عصبی و مضطرب بودن، غم دار بودن، شما هم مسلماً با این چنین بیماران در زندگی روزانه تان برخورد می کنید و غیر از شما صدها، بلکه بیشتر، دانشمند در پی تحقیق و بررسی علل و درمان این عوارضی میباشند.هیچکس در امان نیست مثلی است قدیمی که (همه بار یک داریم و بر یک شاخسار) همه در برابر ناخوشی و مرگ مساوی هستیم، این مثال خیلی هم با پیشرفت علم پزشکی و بهداشت مصداق ندارد، اما در برابر (افسردگی عصبی) اکثریت اشخاص در این سالی و زمانه پر از دغدغه خاطر بوده و مصونیت ندارند و هر کسی بزبانی سخن از درد خود گوید، تفاوتی هم ندارد جوان و پیر، غنی و فقیر، شهری و روستائی، عالی و دانی، هر کسی بنحوی از این درد افسردگی عصبی شکایتی دارد، البته در ظاهر لیکن در باطن خود را محقق میداند، شخصی افسرده را می توان گفت که از کلیه امور زندگی از هر حیث و هرجهت عقب میماند. معمولاً اشخاص افسرده مأیوس هم هستند، یعنی چه؟ یعنی بظاهر شخصی سالم بنظر میاید اما در برابر اغلب سؤالها تغییر عقیده میدهد، اینان درست باصطلاح مثل ویلونی هستند که سیمهایش از جا در رفته و متلاشی شده است، چنین شخصی نمیتواند با نغمه های طبیعت سازشی داشته باشد، بهیچ گونه سازگاری با رعد و برقی زندگی مدرن امروزی ندارد. در زندگی امروزی که وسائل پرزرق و برق منزل رو به افزایش است خانه های سر به فلک کشیده ماشین های لوکس سواری ورمال برقی، غیره و غیره هیچکدام اعصاب آرام درست نمیکنند که برعکس روز بروز تشویش خاطر و اضطراب حواس زیادتر می شود، اینها هیچکدام آرامش خاطر و حقیقت بینی بدست نمی آورند، حقیقت و آرامش اعصاب غیر از این وسائل است. باصطلاح: چشم دل باز کن که جان بینی آنچه نادیدنی است آن بینی که یکی هست و هیچ نیست جز او وحـداه لا... الا ... هو این ساختمان های لوکسی خیالی با کوچکترین باد یا طوفان خراب میشود زندگی ها از هم پاشیده تر می شود. اشخاص و افراد فامیلی از یکدیگر دور میگردند، چنین افرادی قدرت دفاع جسمی و روانی و اعصاب از خود ندارند، بالنتیجه از خود بیخود، مأیوس تر میشوند، خلاصه از زندگی و افراد فامیل خود نامید میگردند و زنده ماندن را بدون نتیجه خواهند دانست نتیجه همان (افسردگی عصبی) است آخر چرا؟ اشتباه است اگر شخصی با چشم حقیقت بین دنیا و مافی ها افراد و اشخاص را بد ببیند در صورتیکه همه خوبند منتها چشم حقیقت بین باید داشت، دوست عزیزم: پیش چشمت داشتی شیشه کبود زان سبب عالم کبودات می نمود اگر شخص عینک خوشبینی بچشم داشته باشد انوقت است که همه کسی و همه چیز را خوب خواهد دید، این میشود مقدمه و اولین قدم در درمان افسردگی عصبی، والا عصب عیناً مثل شیشه نازکی است که با اندک انعطافی از هم پاشیده و خرد و متلاشی و شکسته خواهد شد.افسردگی عصبی یا بیماری قرن (قسمت دوم)

دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد