با بیماری که احساس سربار بودن می کند چه طور باید رفتار کرد؟


با بیماری که احساس سربار بودن می کند چه طور باید رفتار کرد؟

با بیماری که احساس سربار بودن می کند چه طور باید رفتار کرد؟

 برخی از بیماران احساس می کنند که زحمت و بار سنگینی را به خانوادهٔ خود تحمیل می کنند، وقت اطرافیان را می گیرند و هزینه های درمانی آنان فشار زیادی به خانواده شان وارد می کند، در نتیجه دچار احساس گناه می شوند و رنج می برند؛ اما ابراز شادمانی از برخی مسائل کوچکی بیمار مثل این که او دیشب خوب خوابیده، یا امروز غذایش را خوب خورده، یا از این که توانسته کار مختصری انجام دهد، اثر این احساس بد را کاهش می دهد و در روحیهٔ بیمار تأثیر بسیار مثبت و مناسبی دارد. رفتار مهربان بیماردار، نوع گفتار و رفتار اطرافیان، و نشان ندادن خستگی ها، رنج بیمار را کاهش میدهد.اساسا نیازی نیست که بیمار ازچندوچون هزینهٔ درمان باخبر شود، حتی اگر خودش ان را میپردازد. معمولاً وقتی همراهان وارد اتاق بیمار می شوند، گویی جرئت نمی کنند بگویند امروز بیرون رفتیم و به ما خوش گذشت، یا با دوستان مان حرف زدیم، خندیدیم یا به سینما رفتیم و چه فیلم خوبی بود، یا دو ساعت با دوستان مان در پارک گردش کردیم. این ها را پنهان می کنند، چون می ترسند بیمار را ناراحت کنند.درحالی که ممکن است خود بیمار هم دلش بخواهد اطرافیانش چنین تفریح ها و برنامه هایی داشته باشند، و از شنیدن این خبرها خوشحال شود. وقتی اطرافیان این گونه برخورد می کنند در بیمار احساس گناه ایجاد می شود، او فکر می کند باری رویدوش اطرافیان است و این فکر او را آزار می دهد، چون نمی خواهد مانعزندگی عزیزانش باشد.اما بیمار اگر ببیند اطرافیان کم و بیش، و در حد امکان، به زندگی خودشان ادامه می دهند، روزنهٔ امیدی برایش باز می شود، احساس گناهش کاهش می یابد و از سنگینی بارش کم می شود. روحیهٔ بیمار روی توان مبارزه کردنش با بیماری تأثیر زیادی دارد. روحیهٔ خوب در کنار روش های مؤثر درمانی، عامل بسیار کمک کننده ای برای کاهش دادن عوارض و علائم بیماری است. روحیهٔ بیمار به معنی میل او به زندگی است، و میزان آن با نوع روابط او با نزدیکان و اطرافیانش ارتباط مستقیم دارد.یعنی اگر بیمار حس کند که اطرافیانش از زنده بودن او دل خوشی ندارند و از ته دل نمیخواهند زندگی او ادامه پیدا کند، و باری است بر دوش خانواده، یا حتی اگر حس کند از او قطع امید کرده اند، به تدریج میل به زندگی در او کاهش مییابد و روحیه اش ضعیف می شود و دیگر برای مقابله با بیماری تلاش نمی کند.معمولاً بیماران به صورت غریزی و با یک نوع ارتباط ناخودآگاه که با نزدیکان شان دارند، متوجه احساسات آنان می شوند. بنابراین رفتارواقع بینانه، مثبت و امیدوارکنندهٔ اطرافیان چه در ادامهٔ زندگی و چه در پذیرش مرگ، به بیمار کمک می کند. البته نباید این طور نتیجه گیری کرد که اگر هر روز با بیمار بگویند و بخندند، امید بی جا بدهند و جملات شاعرانه بگویند که: «صبح بخیر ایران، به به زندگی چه زیباست و...» معجزه می شود و فرد سلامتیاش را به دست می آورد، این کارها فقط تأثیر اندکی برای تقویتروحیهٔ بیمار دارند.

دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد