رفتار درمانی نوعی درمان عملگرا


رفتار درمانی نوعی درمان عملگرا

رفتار درمانی نوعی درمان عملگرا

  این اصطلاح به درمان های روانی مبتنی بر روانشناسی تجربی اطلاق می شود و هدف آن ایجاد تغییر در علایم و رفتار است. رفتار درمانی نوعی درمان عملگرا است. تمرکز ان اختصاصی است نه کلی؛ و به صورت یک علم کاربردی با رویکردهای فنی دقیق اجرا می شود، رفتارگراها معتقدند که رفتار غیرانطباقی حاصل یادگیری معیوب است که فرد را از کسب مکانیسم های مؤثر کنار آمدن به منظور تعدیل استرس های زندگی باز می دارد، دیدگاه رفتاری در عین حال معتقد است که قسمت عمده یادگیری، اگر نه همه آن، حاصل شرطی شدن پاسخ گر یا عامل است. در رفتار درمانی از اصول اساسی شرطی سازی استفاده می شود. این اصولی عبارتند از: ۱) رفتار تقویت شده نافذتر می شود و احتمال بیشتری برای وقوع مجدد آن وجود دارد، ۲) محرکی که مرتباً با محرکی دیگر، که برانگیزنده پاسخی خاصی است، جفت می شود همان پاسخ را به وجود می آورد، ۳) رفتاری که تقویت نمی شود گرایش به محو شدن از مجموعه رفتاری شخصی نشان میدهد، ۴) هر پاسخی که رفع کننده یک حالت ناخوشایند یا ناراحت کننده باشد. تقویت خواهد شد، ۵) تقویت اجزاء پاسخ مطلوب به گونه ای که شخص را به سوی آن پاسخ سوق دهد بالاخره آن پاسخ را بخشی از نحوه رفتار شخص خواهد ساخت. ۶) تنبیه متعاقب یک پاسخ، هرچند محتاطانه و کم به کاربرده می شود، موجب از بین رفتن پاسخ نامطلوب میگردد، اما ممکن است نتایج نامطلوب دیگری به وجود آورد. انواع روش های درمانی مشتملند بر:الف - اقتصاد ژ تونی (Toden Economy):نوعی تقویت مثبت استبدین معنی که تغییرات مناسب در رفتار، با ژتون هایی که می توان آنها را با مواد خوراکی، فعالیت ها، و امتیازاتی تعویض کرد، پاداشی داده می شوند. ب - نفرت درمانی (Aversion Therapy): این روشی در درمان مسائل کنترل تکانه، مثل سوء مصرف الکلی یا سیگار کشیدن مفید شناخته شده است. در اینجا، فعالیت نامطلوب با یک داروی تهوع آور، یا داروئی که طعم بسیار بدی در دهان ایجاد میکند جفت می شود. ج - حساسیت زدائی تدریجی (Systematic Desensitization): جوزف ولپه یک روش ۳ مرحله ای برای کاهش اضطراب ناشی از موقعیت های تنش زای خاص، مثل فضای باز برای شخصی مبتلا به گذرهراس، معرفی کرده است. ولپه ابتدا به آموزشی آرمیدگی به درمانجو میپردازد. او از روش های گوناگون، از جمله ندرتاً داروها و هیپنوتیزم، استفاده نموده است. وقتی درمان جو راه کسب آرامش را یادگرفت، درمانگر او را به توصیف تعدادی از موقعیت های اضطراب انگیز، از موقعیت هائی که اضطراب خفیف به وجود می آورند تا موقعیتهائی که اضطراب بسیار شدید ایجاد میکنند، تشویق می نماید.  مرحله سوم این است که وقتی درمانجو در حالت آرمیدگی قرار دارد، از او خواسته شود موقعیت های اضطراب انگیز معلوم قبلی را، از خفیف ترین نوع آن تا موقعیت های شدیداً اضطراب انگیز مجسم نماید. به دلیل ناهمسازی احساس آرامش و اضطراب به طور همزمان، درمانجو به تدریج نسبت به اضطراب ناخوشایند حساسیت زدائی شده و پاسخ غیر انطباقی خاموش میگردد. د - غرقه سازی (Flooding): روشی که در آن بیمار به طور ناگهانی با شدیدترین فرم محرک اضطراب زا مواجهه داده می شود، مثلاً اگر از بلندی می ترسد، به جای اینکه تدریجاً و به طور سیستماتیک به سلسله مراتب موقعیت ترساننده راهنمائی شود یکباره به آخرین طبقه ساختمانی بلند برده می شود. این روش اگر به جای واقعیت در عالم خیال صورت بگیرد، اصطلاحاً غرقه سازی تجسمی (Implosion) نامیده می شود. غرقه سازی تصور می شود مؤثرترین راه درمان اختلالاتی مثل فوبی ها باشد. به شرط اینکه بیمار بتواند اضطراب توأم با آنرا تحمل نماید.7- درمان زناشویی: نوعی رواندرمانی است که به منظور تعدیلروانشناختی تعامل دو فرد که بر سر یک یا چند بعد مختلف - اجتماعی، هیجانی، جنسی، اقتصادی - با یکدیگر اختلاف دارند، به کار میرود. در درمان زناشویی، شخصی آموزش دیده پیمانی درمانی با یک زوج بیمار برقرار ساخته، و از طریق روابط مشخص و دقیقی، اقدام به رفع اختلالی، برگرداندن یا تعویض غیرانطباقی رفتار، و تشویق رشد و اعتلاء شخصیت مینماید. در درمان زناشوئی، مثل خانواده درمانی، روابط زناشویی بیمارتلقی می شود تا افراد.

دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد