روانشناسی شخصیت سالم / قسمت دوم


روانشناسی شخصیت سالم / قسمت دوم
اصطِناعُ الخَیرِ إلی کُلِّ بَرٍّ و فاجِرٍ !پیک و فرستاده اش را از افراد شایسته انتخاب می کند :رَسولُکَ تَرجُمانُ عَقلِکَ !جایگاه هر چیزی را می شناسد و آن را در جای خود می نهد :یَضَعُ الشَّی ءَ مَواضِعَهُ !انرژی خود را به جا و به موقع صرف می کند :وضع سعیه فی مواضعه !به کار خود می پردازد و در کار و مسئولیت خود متمرکز است :مُقبِلًا عَلی شَأنِهِ !کارهایش را به خوبی انجام می دهد :أحسن صنائعه !کارش را به خوبی انجام می دهد ، گویا آن را می بیند :یُحسِنُ فی عملِهِ کأنّهُ ناظرٌ إلَیهِ !بیشتر کارهایش درست و به جاست :کَثرَهُ الصَّوابِ تُنبِئُ عَن وُفورِ العَقلِ !بینای عیب خود است و کور عیب دیگران :أعقَلُ النّاسِ مَن کانَ بِعَیبِهِ بَصیراً و عَن عَیبِ غَیرِهِ ضَریراً !اندک خوبیِ دیگران را زیاد می شمارد :یَستَکثِرُ قَلیلَ الخَیرِ مِن غَیرِهِ !خوبی های بسیار خود را اندک می شمارد :یَستَقِلُّ کَثیرَ الخَیرِ مِن نَفسِهِ !لطف و محبت خود را نمی شمرد :مَن عَدَّدَ نِعَمَهُ مَحَقَ کَرَمَهُ !در برابر رفتار جاهلانه نادان بردباری نشان می دهد :أن یَحلُمَ عَمَّن جَهِلَ عَلَیهِ !از کسی که به او ستم کرده است در می گذرد :یَتَجاوَزَ عَمَّن ظَلَمَهُ !در برابر فرودست فروتن است :یَتَواضَعَ لِمَن هُوَ دونَهُ !از فرادست خود در طلب نیکی پیشی می گیرد :یُسابِقَ مَن فَوقَهُ فی طَلَبِ البِرِّ !با احتیاط عمل می کند :عمل بالحزم !وسواس ندارد :الإمامُ الصّادقُ ( ع ) لَمّا ذَکَرَ عَبدُ اللَّهِ بنُ سنان رجُلًا مُبتَلیً بالوُضوءِ و الصَّلاهِ و ادَّعی أنّهُ رجُلٌ عاقِلٌ : و أیُّ عَقلٍ لَهُ و هُو یُطیعُ الشَّیطانَ ؟ ! [قالَ : ] فقلتُ لَهُ : و کیفَ یُطیعُ الشَّیطانَ ؟ فقالَ : سَلهُ هذا الّذی یَأتِیهِ مِن أیِّ شَی ءٍ هُو؟ ! فإنّهُ یَقولُ لَکُ : مِن عَمَلِ الشَّیطانِ ! آینده نگر است : نَظَرَ فِی یَوْمِهِ لِغَدِهِ !عاقبت اندیش است :أنظَرُهم فی العَواقِبِ !به خردمندان گوش می سپارد :مَن تَرَکَ الاستِماعَ مِن ذَوی العُقولِ ماتَ عَقلُهُ !خود را از اندیشه اندیشمندان و دانش حکیمان بی نیاز نمی داند :یضیف إلی رأیه رأی العقلاء و یَضُمُّ إلی علمه علومَ الحکماء !خود را از مشاوره بی نیاز نمی داند :لا یستغنی العاقل عن المشاوره !با نادان مشورت نمی کند :احذر رأیَ صدیقِکَ الجاهل !اگر دشمنش بااو مشورت کند خیرخواهی می کند :اِستَشِر عدوکَ العاقلَ !با نادان هم نشینی نمی کند :مَن صَحِبَ جاهِلًا نَقَصَ مِن عَقلِهِ !وقتی خطایی از او سر می زند بخشیدن او برایش دردناک تر از تنبیه بدنی است :العَفوِ أشَدُّ مِنَ الضَّربِ لِمَن کانَ لَهُ عَقلٌ !همین که لغزشش را غیر مستقیم به رُخش بکشند برای او کافی و دردآور است :تلویح زَلَّهِ العاقلِ له من أمضِّ عتابِهِ !به کاری که بترسد در آن درماند اقدام نمی کند :لا یَتَقَدَّمُ عَلی ما یَخافُ العَجزَ عَنهُ !وعده ای که از توانش بیرون است نمی دهد :لا یَعِدُ ما لا یَقدِرُ عَلَیهِ !به آن چه که در امیدواریش سرزنش شود امید نمی بندد :لا یَرجو ما یُعَنَّفُ بِرَجائهِ !از کسی که احتمال دهد پاسخی دریافت نکند درخواست و پرسش نمی کند :لا یَسألُ مَن یَخافُ مَنعَهُ !خوش معامله است :سِتَّهٌ تُختَبَرُ بِها عُقولُ الرِّجالِ : ... و المُعامَلَهُ !مدیر خوبی است :سِتَّهٌ تُختَبَرُ بِها عُقولُ الرِّجالِ : ... و الوِلایَهُ !وقتی از پُست و مقامی برکنار شد ناآرامی و بدرفتاری نمی کند :سِتَّهٌ تُختَبَرُ بِها عُقولُ الرِّجالِ : ... و العَزلُ !بی نیازی و ثروت او را مغرور نمی کند :سِتَّهٌ تُختَبَرُ بِها عُقولُ الرِّجالِ : ... و الغِنی !فقر و ناداری صبر و شکیبایی او را نمی برد :سِتَّهٌ تُختَبَرُ بِها عُقولُ الرِّجالِ : ... و الفَقرُ !زیاده خواه و فزون طلب نیست :إذا قَلَّتِ العُقولُ کَثُرَ الفُضولُ !خودپسند  نیست :إعجابُ المَرءِ بِنَفسِهِ دَلیلٌ عَلی ضَعفِ عَقلِهِ !متکبر نیست :ما دَخَلَ قَلبَ امرِئٍ شَی ءٌ مِنَ الکِبرِ إلّا نَقَصَ مِن عَقلِهِ !آرزوهای فراوان و دست نیافتنی ندارد :کَثرَهُ الأمانی مِن فَسادِ العَقلِ !در میدان عمل کوشاست و دامنه ی آرزوهای دور و درازش را کوتاه می کند :العاقل یجتهد فی عمله و یقصر من أمله !واقع نگر است و بر کارکردهای خود تکیه می کند ، و نه بر آرزوی های برآورده نشده :یعتمد علی عمله و لایعتمد علی أمله !کم خرج است :قلیلُ المؤونهِ !با استقامت است :ثَمَرَهُ العَقلِ الاستِقامَهُ !هنگامی که حق برای او آشکار شد می پذیرد :قَبولُهُ الحَقَّ إذا بانَ لَهُ !حقّ را حتّی از دشمنش انکار نمی کند :لا یَرُدُّ الحقَّ علی عدوِّهِ !باطل را از دوستش نیز نمی پذیرد :لا یَقبَلُ الباطلَ مِن صدیقِهِ !به خاطر کسی که دوستش دارد مرتکب گناه نمی شود :لا یأثَمُ فیمَن یُحِبُّ !به کسی که دشمنی دارد ستم نمی کند :لا یَحیفُ علی مَن یُبغِضُ !در پیشگاه حق تسلیم است :کانَ ذَلُولًا عِنْدَ إِجَابَهِ الْحَقِّ !به حق پایبند است :ثَمَرَهُ العَقلِ لُزومُ الحَقِّ !پیرو حق است :لایَکمُلُ العَقلُ إلّا بِاتِّباعِ الحَقِّ !حقّ را با شخصیت ها نمی سنجد ، بلکه در صدد شناختن حق بر می آید تا پیروان آن را بشناسد :إنّ الحقَّ لایُعرَفُ بالرِّجالِ ، اعْرِفِ الحقَّ تَعرِفْ أهلَهُ !از مدیریت کلامی بالایی برخوردار است :حافِظاً لِلِسانِهِ !می تواند زبان در کام کشد :یُخْرِسُ لسانَهُ !پیش از گفتن احساس می کند ، سپس می گوید :لِسانُ العاقِلِ وَراءَ قَلبِهِ و قَلبُ الأحمَقِ وَراءَ لِسانِهِ !وقتی نظر می دهد کارشناسانه و سنجیده است :رَأیُ الرَّجُلِ میزانُ عَقلِهِ !زیاده گو نیست :إذا تَمَّ العَقلُ نَقَصَ الکلامُ !گفتارش از دانشش بیشتر نیست ، و دانشش بیشتر از عقل و خِرَدش نیست :الإمامُ الباقرُ ( ع ) : إنّی لَأکْرَهُ أن یکونَ مِقدارُ لِسانِ الرجُلِ فاضِ لًا علی مِقدارِ عِلمِهِ کما أکرَهُ أن یکونَ مِقدارُ عِلمِهِ فاضِ لًا علی مِقدارِ عَقلِهِ !کردارش گفتارش را تصدیق می کند :صَدَّقَ أقوالَه أفعالُهُ !روانشناسی شخصیت سالم / قسمت سوم 

دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد