روانشناسی شخصیت سالم / قسمت سوم


روانشناسی شخصیت سالم / قسمت سوم
اسیر زبانش نیست :الجاهِلُ أسیرُ لِسانِهِ !با سکوت به عقل و خِرَدش آرامش می بخشد :النُّطقُ راحَهٌ للرُّوحِ و السُّکوتُ راحَهٌ للعَقلِ !جز خوبی نمی گوید :و الصَّمتِ إلّا مِن خَیرٍ !با این که در سخن گفتن توانا است خاموشی برای او آسان است :الصَّمتُ آیَهُ النُّبلِ و ثَمَرَهُ العَقلِ !هنگام سکوت در اندیشه است :إذا سکت فکر !وقتی می نگرد عبرت می گیرد :إذا نظر اعتبر !در گفتارش با انصاف است :مُنْصِفاً بِقَوْلِهِ !گفتار خود را به نقد می کشد :خَصْماً بِقَوْلِهِ !از کسی غیبت نمی کند :صان لسانَه عن الغیبه !به دریافت های او دیگران بعد از گذشت زمان می رسند :أول رأی العاقل آخر رأی الجاهل !اندیشه اش را واکاوی می کند :اتهم رأیه !آنچه را نمی شناسد انکار نمی کندهَلْ یَجْحَدُ الْعَاقِلُ مَا لَا یَعْرِف ! به هنگام شناخت خودداری می کند :وقف حیث عرف !به کمبودهایش آگاه است :استِشعارُهُ بنفسِهِ النُّقصانَ !کمبودهای دینی ، فکری ، اخلاقی و تربیتی خود را شمارش می کند و آن ها را در سینه اش یا روی کاغذ می نویسد و در زدودن آن ها می کوشد :یُحصِی علی نفسِهِ مَساوِیَها فی الدِّینِ و الرَأیِ و الأخلاقِ و الأدَبِ فَیَجمَعَ ذلکَ فی صَدرِهِ أو فی کتابٍ و یَعمَلَ فی إزالَتِها ! از خود دادخواهی کند :إنصافُهُ مِن نَفسِهِ !زمانه خود را می شناسد :عارِفاً بِزَمانِهِ !در رویارویی با آشوب ها و هرج و مرج های سیاسی ، اجتماعی و خانوادگی دست و زبانش را مدیریت و کنترل می کند و به خداوند پناهنده می شود :إذا عَرَضَت لَهُ فِتنَهٌ استَعصَمَ بِاللَّهِ و أمسَکَ یَدَهُ و لِسانَهُ !هر گاه برتریی ببیند آن را غنیمت می شمارد :إذا رَأی فَضیلَهً انتَهَزَ بِها !در دانش و علم بسیار می اندیشد تا این که حفظ کند و نقل کند :کَثرَهُ النَّظَرِ فی العِلمِ یَفتَحُ العَقلَ !با افزایش دانش و تجربه درصدد کامل کردن شخصیت خود است :العَقلُ غَریزَهٌ تَزیدُ بِالعِلمِ و التَّجارِبِ !از دانشجویی در تمام عمرش خسته نشود :لا یَسأمُ مِن طَلَبِ العِلمِ طُولَ عُمرِهِ !در اندیشه به کار بستن دانشش هست و نه در فکر فخر فروشی علمی :اعقِلوا الخَبَرَ إذا سَمِعتُموهُ عَقلَ رِعایَهٍ ، لا عَقلَ رِوایَهٍ فإنَّ رُواهَ العِلمِ کَثیرٌ و رُعاتَهُ قَلیلٌ !دانش نمی آموزد مگر برای دانستن :لا یَتعلّمُ إلّا لِیَعْلمَ !دانایی فرا نمی گیرد مگر برای عمل کردن :لا یَعلمُ إلّا لِیَعْملَ !حکمت ( دانشی که تاریخ مصرف ندارد ) گمشده ی اوست :ضاله العاقل الحکمه فهو أحق بها حیث کانت !در حکمت بسیار می اندیشد :کَثرَهُ النَّظَرِ فی الحِکمَهِ تَلقَحُ العَقلَ !به کم و کاست دنیا در صورتی که با حکمت و خردورزی همراه باشد خرسند است ؛ ولی اگر دنیا را داشته باشد و از حکمت و دانش کم بهره باشد خرسند نیست :رَضِیَ بِالدُّونِ مِنَ الدّنیا مَعَ الحِکمَهِ ؛ و لَم یَرضَ بِالدُّونِ مِنَ الحِکمَهِ مَعَ الدّنیا !تفریح و لذتش حکمت و دانش است :الحِکمَهُ رَوضَهُ العُقَلاءِ و نُزْهَهُ النُّبَلاءِ !از تجربیات پند گیرد :وَعَظَتهُ التَّجارِبُ !دیگران مایه ی پند او می شوند :اتعظ بغیره !از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود :لا یُلسَعُ مِن جُحرٍ مَرَّتَینِ !انتقاد کننده اش را دوست دارد :لا تُعاتِبُ الجاهل فَیَمقُتُکَ ، و عاتِبِ العاقل یُحبِبکَ !آن را که عیب هایش را به او هدیّه کند از بهترین دوستان خود می شمارد :أحَبُّ إخوانی إلَیَّ مَن أهدی إلَیَّ عُیوبی !آزمندی و حرص از او سر نمی زند :لا یَبدو مِنهُ الحِرصُ !امروزش از دیروزش بهتر است :کانَ یَوْمُهُ خَیْراً مِنْ أَمْسِهِ !در جستجوی کمال است و پول پرست نیست :یَطلُبُ الکَمالَ و الجاهِلُ یطلُبُ المالَ !از احمق ، گنه کار و بی شخصیت انتظار دادرسی و انصاف ندارد :ثَلاثَهٌ لا یَنتَصِفونَ مِن ثَلاثَهٍ أبَداً : العاقِلُ مِن الأحمَقِ ، و البَرُّ مِن الفاجِرِ ، و الکَریمُ مِن اللَّئیمِ !از هر چه ناروا و ناشایست است دوری می کند حتی اگر ممنوع نباشد :لَو لَم یَنْهَ اللَّهُ سُبحانَهُ عَن مَحارِمِهِ لَوجَبَ أنْ یَجْتَنِبَها العاقِلُ !یک بعدی نیست :أن یکونَ لَهُ ساعاتٌ !در زندگی برنامه ریزی و تعادل دارد :لَهُ ساعاتٌ : ساعَهٌ یُناجِی فیها رَبَّهُ عزّوجل ، و ساعَهٌ یُحاسِبُ نَفسَهُ ، و ساعَهٌ یَتَفَکَّرُ فیما صَ نَعَ اللَّهُ عزّوجل إلَیهِ ، و ساعَهٌ یَخلُو فیها بِحَظِّ نفسِهِ مِنَ الحَلالِ ، فإنّ هذهِ الساعَهَ عَونٌ لِتلکَ الساعاتِ ، و استِجمامٌ للقُلوبِ و تَوزِیعٌ لها !راز دار است :صَدرُ العاقِلِ صُندوقُ سِرِّهِ !مردم نمی دانند در درون او چه می گذرد :لا یَدری الناسُ ما فی نفسِهِ !کمک می گیرد : « پوشیده داشتن » در بر آوردن نیازهای خود ازاسْتَعینوا علی قَضاءِ حَوائجِکُم بالکِتْمانِ ، فإنَّ کُلَّ ذی نِعمَهٍ محَسودٌ !هر چه بر سن و سالش می گذرد پخته تر می شود :إذا شابَ العاقِلُ شَبَّ عَقلُهُ !حدس و گمانش از یقین نادان درست تر از آب در می آید :ظنُّ العاقِلِ أصَحُّ مِن یَقینِ الجاهِلِ !نسبت به آن چه نادان بدان مایل است بی میل است :یَزهَدُ فیما یَرغَبُ فیه الجاهل !به آن چه نفسش زیبا می شمارد اطمینان نمی کند :لم یثق بکل ما تُسَوِّلُ له نفسُه !به شهوات بهایی ندهد :استَهانَ بِالشَّهَواتِ !خواهش های مادی در نظر او ناچیز استهانَت علَیهِ شَهوَتُهُ !شهوتران و هوس باز نیست :ذَهابُ العَقلِ بَینَ الهَوی و الشَّهوَهِ . قَرینُ الشَّهوَهِ مَریضُ النّفسِ ، مَعلولُ العَقلِ !شهوت و غرایزش را مدیریت می کند :غَلَبَ شَهوَتَهُ ! بر هوی و هوسش چیره است :غلب هواه !هیجان های خود را مدیریت و کنترل می کند و بدمستی نمی کند :یَحتَرِس مِن سُکرِ المالِ و سُکرِ القُدرَهِ و سُکرِ العِلمِ و سُکرِ المَدحِ و سُکرِ الشَّبابِ ، فإنَّ لِکُلِّ ذلکَ رِیاحاً خَبیثهً تَسلُبُ العَقلَ و تَستَخِفُّ الوَقارَ !هیجان های خشم ، میل و ترس خود را مدیریت می کند :مَنْ یَمْلِکُ نَفْسَهُ إِذَا غَضِبَ وَ إِذَا رَغِبَ وَ إِذَا رَهِبَ !در میل ها و خواهش هایش میانه رو و معتدل است :القَصدُ عِندَ الرَّغَبِ !به هنگام ترس صبور و شکیباست و دستپاچه نمی شود :الصَّبرُ عِندَ الرَّهَبِ !خشم خود را فرو می خورد :و الکاظمین الغَیظِروانشناسی شخصیت سالم / قسمت چهارم 

دیدگاه خود را مطرح فرمایید . وظیفه ماست که به سوالات شما پاسخ دهیم

پاسخ دیدگاه شما ایمیل خواهد شد